کاربر گرامی خوش آمدید.  ورود|عضویت
Ooma
انتخاب نام دختر و پسر
اسم پسر با ا
نام معنی مشاهده
اباذر(عربی) (= ابوذر)، ( ابوذر.توضیحات بیشتر
ابراهیم(عبری) 1- پدر عالی؛ 2- (اَعلام) 1) سورهی چهاردهم از قرآن کریم دارای پن...توضیحات بیشتر
ابوالحسن(عربی) 1- پدر حسن؛ 2- (اَعلام) 1) ابوالحسن‌ علی ابن ابی‌طالب(ع): (= حض...توضیحات بیشتر
ابوالفتح(عربی) 1- پدرِ فتح؛ 2- (اَعلام) ابوالفتح خان زند: شاه ایران [1169-1194...توضیحات بیشتر
ابوالفضل(عربی) 1- پدر فضل؛ 2- (اَعلام) 1) ابوالفضل عباس(ع): (= عباس بن علی)، )...توضیحات بیشتر
ابوالقاسم(عربی) 1- پدر قاسم؛ 2- (اَعلام) 1) ابوالقاسم: کنیهی پیامبر اسلام(ص)،  ...توضیحات بیشتر
ابوبکر(عربی) 1- پدر بَکر؛ 2- (اَعلام) 1) ابوبکر: (= عبدالله ابن ابی قحافه) [...توضیحات بیشتر
ابوتراب(عربی) 1- پدرِ خاک؛ 2- از کنیه‌های حضرت علی(ع)، امام اول شیعیان [قرن ا...توضیحات بیشتر
ابوذر(عربی) (= اباذر) (اَعلام) جُندُب ابن جُناده (= ابوذر غفاری): [قرن اول ...توضیحات بیشتر
ابوطالب(عربی) 1- پدرِ طالب؛ 2- (اَعلام) ابوطالب: عَبد مَناف ابن عبدالمطلب [قر...توضیحات بیشتر
اتابک(ترکی) 1- پدربزرگ؛ 2- (در قدیم) در دورهی قاجار, لقبی که به وزیران داده...توضیحات بیشتر
اِجلال(عربی) 1- بزرگ داشتن، تجلیل؛ 2- شوکت و جلال، بلندی مقام؛ 3- کبریا و عظ...توضیحات بیشتر
احتشام(عربی) 1- جلال، بزرگی، شکوه، عظمت؛ 2- (در قدیم) بزرگداشت، تکریم؛ 3- (د...توضیحات بیشتر
احد(عربی) 1- یگانه، یکتا، بیمانند؛ 2- از نام‌های خداوند؛ 3- یکی، یک نفر، ...توضیحات بیشتر
احسان(عربی) 1- خوبی، نیکی، نیکویی؛ 2- (به مجاز) بخشش، انعام، نیکویی کردن؛ 3...توضیحات بیشتر
احسان الله(عربی) بخشش خدا، آن که خداوند به او نیکوئی مرحمت کرده است.توضیحات بیشتر
احمداحمد، صفت تفضیلی از «حمد» به معنای کسی که کارش به ستایش رسیده است . هم...توضیحات بیشتر
احمدحسین(عربی) از نام‌های مرکب، ا احمد و حسین.توضیحات بیشتر
احمدرضا(عربی) 1- از نام‌های مرکب؛ 2- کسی که به اوصاف خشنودی و ستوده متصف است....توضیحات بیشتر
احمدعلی(عربی) نامی مرکب، ( احمد و علی.توضیحات بیشتر
ادریس(عربی) (اَعلام) نام یکی از پیامبران که در قرآن کریم نیز دو بار ذکرش آم...توضیحات بیشتر
ادهم(عربی) 1- سیاه، تیرگون؛ 2- آثار نو؛ 3- بند و قید؛ 4- (اَعلام) نام پدرِ...توضیحات بیشتر
ادیب(عربی) 1- زیرک، 2- نگاهدارندهی حد همه چیز؛ 3- بافرهنگ، دانشمند؛ 4- خدا...توضیحات بیشتر
ارجاسب1- دارندهی اسب پر بها و با ارزش؛ 2- (اَعلام) (در شاهنامه) پادشاه اساطی...توضیحات بیشتر
ارجمند1- گرامی و عزیز؛ 2- دارای قدر و منزلت، محترم، بزرگوار، شریف؛ 3- قیمتی،...توضیحات بیشتر
اَرحام(عربی) (جمع رحم)، خویشان، کسان، بستگان، منسوبان به ویژه منسوبان نَسَبی...توضیحات بیشتر
اُرُد(اَعلام) نام دو تن از شاهان اشکانی 1) اُرُد اول [ 57-36 پیش از میلاد] ...توضیحات بیشتر
اردشیر1- شهریاری و پادشاهی مقدس، کسی که دارای چنین شهریاری است؛ 2- (اَعلام) ...توضیحات بیشتر
اردلان(اَرد = پاک و مقدس + لان (پسوند مکان)‌)، 1- جای و مکان مقدس؛ 2- نام طا...توضیحات بیشتر
اردوان1- نگهبان درستکاران؛ 2- (اَعلام) نام پنج تن از شاهان ایرانی  از سلسلهی...توضیحات بیشتر
ارژنگ1-(به مجاز) نقش و نگار؛ 2- (اَعلام) 1) (= ارتنگ) نام کتاب مصور تألیف «...توضیحات بیشتر
ارس(اَعلام) نام رودخانه‌ای بزرگ که از کوه‌های هزار ترکیه سرچشمه میگیرد و ...توضیحات بیشتر
ارسام(= آرشام و آرسام)   آرشام.توضیحات بیشتر
ارسطو(معرب یونانی، Aristotle) (= ارسطاطالیس) [384-322 پیش از میلاد]، حکیم و...توضیحات بیشتر
ارسلان(ترکی) 1- شیر، شیر درنده، اسد؛  2- از نام‌های خاص ترکی؛ 3- (به مجاز) م...توضیحات بیشتر
اَرسَن  1- انجمن، مجلس، محفل، مجمع، مجلس بزم؛ 2- (در پهلوی) (آرسن، ārasan) ا...توضیحات بیشتر
ارشاد(عربی) 1- رهبری، هدایت کردن، راه نمودن؛ 2- راهنمایی، نشان دادن راه درس...توضیحات بیشتر
ارشاک1- (در بعضی از منابع) دلیر مرد و مبارز؛ 2- (اَعلام) 1) نام مؤسس سلسلهی...توضیحات بیشتر
ارشام1- (= آرشام)، ( آرشام 1- ؛  2- (اَعلام) پسر آرتاشس دوم و برادر تیگران ...توضیحات بیشتر
اَرشان1- دلیر، دلاور، درست؛ 2- (اَعلام) 1) نام پسر اردشیر دوم؛ 2) نام پسر ار...توضیحات بیشتر
ارشد(عربی) 1- رشیدتر، بزرگتر؛ 2- دارای درجه و مقامی بالاتر از دیگران، مافو...توضیحات بیشتر
ارشک(اَعلام) 1) شاه سلسلهی هخامنشی [338-336 پیش از میلاد] پسر و جانشین ارد...توضیحات بیشتر
ارشیا(در زند و پازند) تخت و اورنگ شاهان، گاه، تخت.توضیحات بیشتر
ارکان(عربی) 1- رکن‌ها، مبناها، پایه‌ها؛ 2- (به مجاز) بزرگان، اعیان، کارگزار...توضیحات بیشتر
ارمیا(عبری) (= ارمیای نبی= یرمیا)، 1- یعنی «یهوه به زیر میاندازد»؛ 2- (اَعل...توضیحات بیشتر
اََروند(اوستایی، aurvant) (در تفسیر پهلوی، arvand) 1- تند، تیز، چالاک، دلیر؛ ...توضیحات بیشتر
اُسامه(عربی) 1- (اَعلام) نام چند تن از صحابیان پیامبر اسلام(ص) از جمله اسامه...توضیحات بیشتر
اسحاق(عبری) (اَعلام) 1) نام پسر حضرت ابراهیم(ع) از ساره [سارا] از زمره پیام...توضیحات بیشتر
اسد(عربی) 1- شیر، شیر درنده؛ 2- کنایه از شجاعت و بیباکی؛ 3- (اَعلام) نام ...توضیحات بیشتر
اسدالله(عربی) 1- شیرخدا؛ 2- (اَعلام) 1) از القاب حضرت علی(ع)؛ 2) لقب حمزه سید...توضیحات بیشتر
اسرافیل(عبری) 1- درخشیدن مانند آتش؛ 2- (در ادیان) به باور مسلمانان و پیروان د...توضیحات بیشتر
اسعد(عربی) 1- سعید، نیک بخت؛ 2- خوش‌ترین، مبارکترین؛ 3- نیک بخت‌تر، خوشبخت...توضیحات بیشتر
اسفند(اوستایی) 1- (= اسپند) مقدس؛ 2- (در گاه شماری) ماه دوازدهم از سال شمسی...توضیحات بیشتر
اسفندیار(اوستایی) 1- مقدس آفریده یا آفریدهی (خرد) پاک؛ 2- (اَعلام) (در شاهنامه...توضیحات بیشتر
اسکندر(معرب از یونانی) 1- به معنی یاوری کننده مرد؛ 2- (اَعلام) 1) اسکندر (= ...توضیحات بیشتر
اسلام(عربی) 1- (در ادیان) نام آئین مسلمانان که آورندهی آن حضرت محمّد(ص) است...توضیحات بیشتر
اَسلَم(در قدیم) 1- سالم‌تر، تندرست‌تر، بیخطرتر؛ 2- (اَعلام) 1) نام ساربان پی...توضیحات بیشتر
اسماعیل(عبری) 1- به معنی «مسموع از خدا »؛ 2- (اَعلام) 1) پیامبر بنی اسرائیل پ...توضیحات بیشتر
اشکان(اشک + ان (پسوند نسبت))، منسوب به اشک که بانی و مؤسس خاندان اشکانیان ب...توضیحات بیشتر
اصغر(عربی) کوچکتر، خردتر، کِهتر. [این نام به اعتبار نام حضرت علی اصغر(ع) ف...توضیحات بیشتر
اصلان(ترکی) (= اسلان) شیر، شیر بیشه.توضیحات بیشتر
اعتماد(عربی) 1- باور داشتن و صحیح دانستنِ چیزی یا کسی؛ 2- پشتگرمی؛ 3- عقیده ...توضیحات بیشتر
اعلا(عربی) 1- برتر، بالاتر، بلندتر، برگزیده از هر چیز؛ 2-نامی از نام‌های خ...توضیحات بیشتر
افراسیاب(پهلوی) 1- شخص هراسناک، به هراس اندازنده؛ 2- (در اوستایی، fran(g)rasiy...توضیحات بیشتر
افشار(ترکی) 1- معاون و شریک؛ 2- (در موسیقی ایرانی) گوشه‌ای در دستگاه شور (آ...توضیحات بیشتر
افشین(اَعلام) 1) خِیذرابن کاووس [226 هجری] آخرین امیر اشروسنه، که این مقام ...توضیحات بیشتر
افضل(عربی) فاضل‌تر، برتر از دیگران در علم و هنر و اخلاق و مانند آنها، برتر...توضیحات بیشتر
افلاطون(یونانی، plato) (اَعلام) فیلسوف یونانی [حدود 428-348 پیش از میلاد] شاگ...توضیحات بیشتر
اقبال(عربی) 1- در باور عامه، آنچه باعث خوشبختی میشود؛ 2- بخت و طالع؛ 3- روی...توضیحات بیشتر
اکبر(عربی) 1- بزرگتر، مِهتر؛ 2- سالمندتر، بزرگسال‌تر. [این نام به اعتبار ا...توضیحات بیشتر
اکتای(ترکی) 1- (اَعلام) نام پسر چنگیز؛ 2- (در ترکمنی) نامدار، مشهور، بزرگ ز...توضیحات بیشتر
البرز(پهلوی) 1- کوه بلند، کوه بزرگ؛ 2- (اَعلام) 1) رشته کوهی در شمال ایران ...توضیحات بیشتر
التفات(عربی)  توجه، نگرش؛ مهربانی، لطف.توضیحات بیشتر
الشن(ترکی) شادی ایل، حاکم، رهبر، حکمران یک منطقه.توضیحات بیشتر
الله یار(عربی ـ فارسی) دوست خدا.توضیحات بیشتر
الوند(در اوستا) 1- تندمند و دارای تندی و تیزی؛ 2- (اَعلام) 1) نام کوهی است ...توضیحات بیشتر
الیار(ترکی ـ فارسی) یار و یاور ایل، دوست و رفیق ایل، یار شهر و ولایت، یاور ...توضیحات بیشتر
الیاس(عبری) (= ایلیا) 1- (اَعلام) نام پیغمبری از یهود و بنی اسرائیل در زمان...توضیحات بیشتر
امان(عربی) 1- بی بیم شدن، بی ترس؛ ایمن؛ 2- حفاظت، عنایت؛ 3- زنهار، پناه؛ 4...توضیحات بیشتر
امجد(عربی) (اَعلام) بزرگتر، بزرگوارتر، بزرگوار.توضیحات بیشتر
امرالله(عربی) 1- فرمان خدا، دستور خدا؛ 2- از واژه‌های قرآنی.توضیحات بیشتر
امید1- آرزو، انتظار، رجا، توقع، چشمداشت؛ 2- اشتیاق یا تمایل به روی دادن یا...توضیحات بیشتر
امیدرضا(فارسی ـ عربی) 1- آن که امیدش به رضا (رضای خدا) باشد؛ 2- امید داشتن به...توضیحات بیشتر
امیدعلی(فارسی ـ عربی) امید داشتن به لطف علی (منظور امام علی (ع)).توضیحات بیشتر
امیدوار1- آرزومند، متوقع، منتظر؛ 2- ویژگی آن که احساس دلگرم کننده نسبت به برآ...توضیحات بیشتر
امیر(عربی) پادشاه، حاکم، درجه‌ای پایین‌تر از پادشاه، فرماندهی سپاه، سردار،...توضیحات بیشتر
امیر اکبرتشکیل شده از دو اسم امیر و اکیر، به معنای پادشاه بزرگتر، و یا بزرگترین...توضیحات بیشتر
امیر پویا(عربی ـ فارسی) امیر و پادشاه پوینده.توضیحات بیشتر
امیر حسن(عربی) 1- پادشاه خوب و نیکو، فرمانده ی خوب؛ 2- (اَعلام) امیرحسن دهلوی ...توضیحات بیشتر
امیرابراهیم(عربی ـ عبری)، از نام های مرکب، ( امیر و ابراهیم.توضیحات بیشتر
امیرابوالفضل(عربی) از نام‌های مرکب، ( امیر و ابوالفضل.توضیحات بیشتر
امیراحسان(عربی) امیر بخشنده، امیر نیکوکار.توضیحات بیشتر
امیراحمد(عربی) امیر بسیار ستوده، پادشاه و حاکم ستوده شده، فرمانده و امیر ستودن...توضیحات بیشتر
امیراردلان(عربی ـ فارسی) 1- از نام‌های مرکب؛ 2- (به تعبیری) امیر سرزمین مقدس و پ...توضیحات بیشتر
امیرارسلان(عربی ـ ترکی) 1- (به مجاز) امیر و پادشاه شجاع و دلیر؛ 2- (اَعلام) امیر...توضیحات بیشتر
امیرارشیا(عربی ـ فارسی ) حاکم و پادشاه درست کردار، امیر درستکار.توضیحات بیشتر
امیراسماعیل(عربی ـ عبری)، از نام  های مرکب، ه امیر و اسماعیل.توضیحات بیشتر
امیراَشکان(عربی ـ فارسی)، از نام  های مرکب، ه امیر و اَشکان.توضیحات بیشتر
امیراصلان(عربی ـ ترکی) پادشاه چون شیر، حاکم دلاور، فرمانده و سردار چون شیر.توضیحات بیشتر
امیربابک(عربی ـ فارسی)، از نام  های مرکب، ه امیر و بابک.توضیحات بیشتر
اسامی پسر با ریشه های

نام های دخترانه و پسرانه شروع شده با